تبليغاتX
هرگز نگو عشق میمیرد



سلام دوستان ، قبل از هر چیز تشکر میکنم از این همه محبت  بی کرانی که

 

نسبت به من داشتید راستی یادم رفت بپرسم خوبید ؟

 

من که اصلا خوب نیستم چون خسته ام از تکرار از بی هدف زندگی کردن

 

اگه الان و این ساعت اومدم فقط میخوام بگم از من ناراحت نشید

 

اگه نیستم اگه پیشتون نمیام فقط دلیلش بی هدفی پوچی و....

 

انگیزه ای ندارم اخه از کی بگم از حال خرابم بگم چند نفر دیگه رو ناراحت کنم

 

بیام و شعر بذارم الکی تبلیغ کنم من این وب و ساختم که دردام کم بشه

 

ولی حالا میبینم اینم ارومم نکرد

 

ببخشید اذیتتون کردم میخوام وقتی برگردم که مثل بقیه بخندم

 

همه ی شما دوستان و دوست دارم داداش نیما من و ببخش که بهت سر نزدم

 

داداشی گلم من معذرت میخوام مینا بازم میام و هم صحبت باران میشم

 

داداش حسین همیشه دوست دارم داداش بهرام بخدا بیمعرفت نیستم غزل هنوزم

 

بهت فکر میکنم هستی خوش بحالت که اینقدر شادی...

 

و بقیه دوستانی که همیشه به من لطف داشتندو دارند.

 

بخدا میسپارمتون طاعات و عبادت همه ی شما عزیزان قبول حق...

 

التماس دعا...

 

من و فراموش نکنید دعام کنید

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 3:47 توسط لاله |



 

 

 

سلام دوستان امیدوارم که همیشه شاد و خوشحال و سر زنده باشید و همواره خدا را تنها دوست واقعی

 

خود بدانید....

 

بدون مقدمه میگم:چند نفر تا بحال عشق به جنس مخالف را امتحان

 

کردند؟

 

ایا واقعا موفق بودند یا خیر؟

 

 

خدایا خدایا...

 

تا به کی پریشانی و بی تابی کمکم کن ...

 

+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 22:52 توسط لاله |



 

 

 

 

 

من نمیدانم که چه میخواهم ؟و تازه غمگین و افسرده ام که چرا ان چیزی که خود

نمیدانم چیست،را بدست نیاورده ام

 

میخواهم نزدیک ترین نقطه به ان هدف را بیابمو حرکت را از انجا اغاز کنم...

 

 

+ نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388ساعت 20:57 توسط لاله |



اینم عکس پانیذ من....

 

اول مطلب عشق وعلاقه رو بخونید...

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 18:31 توسط لاله |



سلام دوستان،

میخوام بدون مقدمه شروع کنم.

میخوام از پانیذم واستون بنویسم میدونید اون تمام زندگی منه باهام حرف میزنه ،

غذا میخوره ،وقتی میخندم،شاده وقتی گریونم غمگینه،دلداریم میده اون بهم

یاد داد هیچ وقته دیگه عاشق نشم،ولی منعم نکرد!

گفت :متمایز کردن احساس ها اسان نیست چون همه به یک نام خطاب میشوند.

ولی من خندیدم و گفتم:نوع رفتار و بروز احساس خود روشنگر عواطف است...

ولی پانیذ خندید و گفت:این که معلوم است اما تو هنوز برای احساسی که به دیگران

داری نتوانستی اسم های مناسب بگذاری.

و این یعنی تفاوت احساسی و فرق بین عشق و علاقه

بچه ها شاید بگید که لاله دیوانه شده

ولی پانیذ من فقط یه عروسکه خوشکله که مرحمی واسه تنهایی منه

اون من و از دنیای پوچم نجات داده در فرصتی مناسب حتما عکسشو میذارم...

شما بهم بگید فرق  بین عشق و علاقه کجاست؟

ایا من دیوانه ام؟

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 21:25 توسط لاله |



بامدادان به باغ رفتم تا برایت دامنی گل سرخ بچینم.

 

                                           اما انقدر گل چیدم که دامنم تاب نیاورد واز هم بگسست.

 

با گسستن بند دامنم،گل های سرخ همراه نسیم

 

راه دریا را در پیش گرفتند و هیچ کدام بازنگشتند...

 

                                             فقط امواج دریا لختی به رنگ گلگون در امدند

 

تو گویی لحظه ای اب و اتش به هم امیختند.

 

اکنون دیگر گلی ندارم که به تو هدیه کنم.

 

                                اما هنوز دامنم از بوی گلهای سرخ عطر اگین است.

 

اگر میخواهی عطر گلها را ببویی سر بر دامانم بگذار...

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 20:22 توسط لاله |